|
فريدون حيدري مُلك ميان
|



رمان «روز هزار ساعت دارد» نوشته فریدون حیدری ملک میان توسط عنایت سمیعی، یوسف علیخانی
و محمدرضا گودرزی در کانون ادبیات ایران نقد و بررسی می شود.
این جلسه در روز دوشنبه مورخ ۱۸ آبان ۸۸ از ساعت ۳۰/۱۶ در کانون ادبیات ایران برگزار
می گردد.
محل برگزاری: تهران - میدان هفت تیر - خیابان مفتح جنوبی - کوچه اردلان - رو به روی ورزشگاه شیرودی - پلاک ۲۵.

فريدون حيدري ملكميان در مجموعه «يكي بود يكي نبود» كه به زودي توسط نشر كتاب پارسه منتشر ميشود، بازنويسي کتاب «آفرينش و تاريخ» را بر عهده داشته است. وی در گفتوگو با ایبنا، از ویژگیهای این کتاب، از جمله آغاز غریبش سخن گفت... .
گفت وگوی «بهنام ناصح» با «فریدون حیدری ملک میان» در صفحه نگاه سوم روزنامه دنیای اقتصاد تحت عنوان کمال مطلوب من، نوشتن کتابی اصیل است
نگاهی به رمان "روز هزار ساعت دارد" به قلم فرحناز علیزاده در نشریه گلستانه تحت عنوان ساعت هایی که آبستن هزاران حادثه اند
بخشی از گفت وگوی «یوسف انصاری» با «فریدون حیدری ملک میان» در ضمیمه روزنامه اعتماد تحت عنوان سکوت عظمت دارد
نشر افق - خبرنامه الكترونيكي شماره ۶۷: روز هزار ساعت دارد
سایت ماندگار گفت وگویی با فریدون حیدری مُلك ميان در رابطه با کتاب اخیرش«روز هزار ساعت دارد» منتشر کرده است تحت عنوان کمال مطلوب من، نوشتن کتابی اصیل است
روزنامه همشهري روز شنبه ۱۵ فروردين ۸۸ در صفحه ادبيات خود نقدي تحت عنوان تجربه گرایی در فرم روایت به قلم حميدرضا اميدي سرور را منتشر کرد.
روزنامه اعتماد در صفحه ادبيات ضميمه روز چهارشنبه ۲۱ /۱۲/۸۷ نقدي بر رمان "روز هزار ساعت دارد" را منتشر کرد.
طالع سرگشتگي به قلم علي چنگيزي
روزنامه صبح ايران، فرهنگ آشتي روز يکشنبه 18 بهمن ماه 1387 در صفحه فرهنگ و ادب خود
دو نقد در رابطه با رمان "روز هزار ساعت دارد" نوشته فريدون حيدري مُلک ميان به چاپ رساند:
چراگاه ابدي ادبيات از مرتضا کربلايي لو
و
تفنگ بهتر است يا قلم از فرشاد کاميار
راديو فرهنگ ميزبان فريدون حيدري مُلك ميان و رمان جديدش .
گفت وگوي "محسن حكيم معاني" با "فريدون حيدري مُلك ميان"
طی ۵ شب در اينجا
نويسنده:فريدون حيدري مُلك ميان
موضوع:رمان و مجموعه داستان بزرگسال
گروه سني:بزرگسال
تاريخ چاپ:۱۳۸۷
تعداد صفحات:۱۷۶ صفحه
قطع:رقعي
نوع جلد:شوميز
شماره شابك: ۲-۵۲۶-۳۶۹-۹۶۴-۹۷۸
قيمت:۲۸۰۰ تومان
«روز هزار ساعت دارد» نوشته فريدون حيدري مُلك ميان توسط نشر افق منتشر شد.
حيدري ملك ميان كه اولين رمانش را با نام «مرگ بيتوبه بيوصيت»، 15 سال پيش منتشر كرده و مورد توجه منتقدان قرار گرفته بود، اكنون پس از سالها سكوت، با دومين رمان خود اعلام حضوري دوباره کرده است.
راوی در روزی شوم از مادر زاده می شود؛ روزی که نزد اهالی روستا به « پنجیک » معروف است و گویا به همین دلیل هرگز قادر نخواهد بود در یک جا قرار گیرد و تن به زندگی آرام و بی دغدغه ای دهد. پس دنیاگردی به شیوه ی دراویش و قلم زدن به سبک دعاگران در طالع اوست و در این سیر فقط در جست وجوی یک چیز است : جایی که بتواند با فراغ بال در آن بمیرد و دفن شود. اما به هر کجا که می رسد، گویی مقدر نیست چندان در آن دوام بیاورد و دلزده تر از پیش، بار دیگر به گشت ناگزیر خود ادامه می دهد ...
کتاب همچون شعری بلند با زبانی آهنگین به نگارش درآمده و با این که وامدار برخی از آداب و رسوم، کلمات و ساختار زبانی ویژه است، اما تا سرحد امکان کوشیده شده از هر چیزی تنها به عنوان عاملی برای خلق یک فضا و موقعیت داستانی کاملا" تازه استفاده و یا حتی سوء استفاده شود وگرنه هرگز قرار نیست تا به یک واقعیت مجرد و یا منطقه ای معلوم وفادار بماند. پس همه چیز در خدمت ایجاد فضایی تقریبا" انتزاعی است که رمان در آن شکل می گیرد و هرگونه تأیید تشابه یا تأکید نشانه ای دال بر ارتباط با فرهنگ یا جغرافیایی خاص، عملا" در ساختار رمان تأثیری ندارد.
اگر فرض شود که هنرمند و اساسا" روشنفکر شرقی ( و نه لزوما" ایرانی ) در فضایی نیمه روستایی - نیمه شهری ( در قیاس با غرب آوانگارد ) ظاهر می شود و می بالد، شاید بهتر بتوان سبب ظهور برخی از پدیده( نابغه)های نادررا در میان جماعتی که به طورعموم، کتاب و مطالعه را هرگز برنمی تابد و اصولا" با هر چیز مکتوبی به شدت مشکل دارد، دریافت. رمان « روز هزار ساعت دارد » بیشتر از هر چیز، شاید بر همین مدعا پای می فشارد و می کوشد تا این پارادوکس متناقض نما را به نمایش بگذارد.
رمان «روز هزار ساعت دارد» از سه بخش«اوکار»، «سراندیب» و «دساتیر» تشکیل شده است.
تاريخ نگارش: تابستان1367- تابستان 1368
تاریخ انتشار: 1372
ناشر: نشر آبی
کاندیدای جایزهی قلم زرین گردون در سال 1373
گره یکم
از دیرباز، مردگان همانند امانتی بودند که بازماندگان شان وقتی آنان را به خاک می سپردند، دیگر هیچ گاه برای بازپس گیری شان برنمی گشتند؛ قاعده این بود: دیدار به قیامت!
اما حیدرقنبر برگشت! ...